من اما
همه ی رازهایم را فاش گفته ام
نه ارغوانی
و نمی ترسم
چرا که هیچ جادثه ای جز مرگ .. ناگهانی نیست
به هرکسی دشنام دهد خیالم را
تنها سکوت می کنم که پاسخ نادان جز به دانایی نیست
و درختها سخت آموزگارند
که عمر آدمی .. خیلی هم طولانی نیست
به هر آینه ای نگاه کردم دیدم
به جز خودم .. هیچ کس .. لایق .. این همه .. احساس مهربانی نیست ..
پ ن : گاهی احساس آدم آتش میگیرد...
برچسب:
نویسنده: کسری صفری
آری
چشمهایم دیگر خوب نمی شوند
پیش هر دکتری که می روم
به درد من می خندد
آخَر
همه جا فقط تورا می بینند..
سهیل... لب تشنه مثل خورشید ..
پ ن: بدترینِ دردها... برای آسمان ... بی ستاره بودن است ... خصوص اگر ماه باشی!!!
برچسب:
نویسنده: کسری صفری
برچسب:
نویسنده: کسری صفری
برچسب:
نویسنده: کسری صفری
من چه کردم؟
که این چنین ... بی اعتبارم می کنی؟!!؟؟

پ ن : چشمام انگار شده کویر قم... دریاچه ی نمک
پ ن : خدایا .. چرا صدامو نمی شنوی؟؟؟ من رو روسفید کن...
پ ن : نصف عمرم رفته
پ ن : آریا رو باید ببینم!! باید بهش بگم که دوسش دارم...
پ ن : همین.
برچسب:
نویسنده: کسری صفری
برچسب:
نویسنده: کسری صفری

پ ن: به احساسی که از من با تو بودن!!
پ ن: دختره گفت: ما به اندازه کافی آزادی داریم... هرکاری دلمون بخاد می کنیم... ما شغل می خوایم..
پ ن: فردا .. همین امروز است.
برچسب:
نویسنده: کسری صفری
معامله فسخ!
شایدم این "خیر" باشه....!!!
اما
تا به کِی از زیر سنگ؟
پ ن: خدایا !! حالمو خوب کن ...
پ ن: من از رضا حامدی دلگیر نیستم!! من از خودم دلگیرم...
پ ن: اگه من کارمند شده بودم!!! امشب عباس اومده بود پیشم! همونی که سال 92 باهم امتحان دادگستری دادیم! با هم قبول شدیم! باهم رفتیم گزینش! من از اون توی گزینش بهتر بودم... مدارکمم کامل تر بود.. ولی اون رفت و من باز.. موندم!!! اینم شد تقدیر؟؟؟
پ ن: خدایا... آغوش بگشا...
پ ن: لعنت به این تنهایی... به این تنهایی.. به این تنهایی.. .. .. .. .. .. .
برچسب:
نویسنده: کسری صفری
برچسب:
نویسنده: کسری صفری